روزی زاهدی از کودکی که چراغی در دست داشت پرسید:
این روشنایی را از کجا آورده ای؟
کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش کرد و گفت:
تو که شیخ شهری بگو این روشنایی کجا رفت؟
1* وای یکی بیاد منو از دست این پست ها نجات بده...!
2*ولی این پستا با شخصیت من کاملا سازگاره ها...!
3*محمدرضا کو.نت بسوزه امتحان اینقدر حال داد (با اینکه آمار ریدم ولی...)
4*شاسگولا نمیدونن من آرتیستم هم پیانو میزنم هم گیتاریستم!!
خشایار - آدم معمولی
این پستای زیبا هم سر کلاس شیمی به ذهنت میرسه نه؟امتحان چه جوری حال داد؟کردتون یا داد بهتون؟
ببین نصف زنگ رو ما مشغول بودیم نصف زنگ هم اوشون...!
منم آپم!
آواتار امتحان میشه...۱...۲...۳
۱...۲...۳!!!
چرا تو وب تو همون آواتار قبلیه مونده...بقیه جاها درسته ها!!
آها درست شد!!
جواد اینا رو خودت می نویسی؟
کفیده شدیم بسی
اصلا بهت نمیاد
احسنت
زنگ شیمی پس تو چی کار میکنی؟؟
نکنه به درس گوش میدی...!
آمار که خیلی آسونه وولک.اگه اینا برینی که دیگه هیچی.
من بلد نیستم پیانو و گیتار بزنم.ولی یه خواهر دارم که اونم نمیتونه.
همینطوری میای یه پستی میدی در حد اعلام وجود دیگه؟!... یه چی از خودت بنویس دیگه ... خسته شدیم از این همه داستان...! حداقل طنز بنویس حال کنیم...
من بعد از رفتن تو دیگه دستم به نوشتن پست طنز نمیاد...!
فوت کرد رفت دیگه!

من امروز اصلا حالم خوب نیست
واسه همین فقط از روش خوندم!
بیخی
خوب میشیم. چیزی نمونده!