خیلی دوسش دارم اما بازم...
اما بازم مثه سالهای قبل خیلی زود گذشت
زود گذشت اما بازم سوژه های زیادی داشت
اصلا مگه میشه هیئت ترک ها سوژه نداشته باشه؟!
بازم عینه سالهای قبل اعلام کردن که فردا ساعت ۹ جلو حسینیه باشن
تا دسته دیگه فوقش تا ساعت ۱۰ حرکت کنه و دیگه دیر نشه...
اما باز از مردم کون گشاد (!) به زور تا ساعت ۱۱ یه چند نفر جمع شدن
و بین راه هم اونایی که دیر رسیده بودن ملحق شدن به دسته...
تو فردیس رسمه که همه ی هیئت ها برای ابراز وجود همگی
میرن فلکه چهارم که یه مسجد گنده داره و از اونجا رد میشن...
هیئت هم به خاطر اینکه خیلی دیر شده بود دیگه قید فلکه چهارم
رو زد و از بلوار می خواست برگرده...
همینجوری راه رو ادامه میدادن و ۱۰۰ متر تا بریدگی مونده بود
که یهو یکی تز داد و گفت خیلی دیر میشه اگه بریم از بریدگی دور بزنیم
و الان ها اذان میگن و
باید برگردیم سر موقع حسینیه
در این هنگام ملت سرشون رو کج گرن و عینه گوسفند(!)
از بین علف ها و درخت های وسط بلوار رد شدن و رفتن و اونور خیابون
و دیگه دسته رو تشکیل ندادن و پیاده به سمت حسینیه حرکت کردن...!
دراین هنگام بود که زمزمه های
"تزو تزو (عجله کن عجله کن)
گاچ گج اولدی (بدو دیر شد)
آذان دی اولن تزو (اذانه هوی عجله کن)
او بیلا واریثا دنن عجله السین بواخدی (به اون بلا وارث بگو عجله کنه وقت دیره)
اه دای بو ن وضع و اوضاع دی گاچوز دا...! (اه این دیگه چه وضع و اوضاعیه بدویید دیگه...!)
بعله به موقع رسیدن جلو حسینیه و قبل از اینکه اذان بگه
خیمه ها رو آتیش زدن!!
این بود قسمت کوچکی از اتفاقات عاشورا در هیئت ترک ها!!(خودتی)
همش خاطره شده!!
از شلمچه برگشتیم
ولی شب آخر اون پودر سفید منو داغون کرد
و تا الان هم خوب نشدم!!!
ترکین دیگه !!!
کاریتون نمیشه کرد !
بدشم ، چون ورزش نمیکنیو بدنت آماده نیست اون پودر سفید تونست داغونت کنه !
اگه مثه من ورزشکار بودی هیچیت نمیشد !
استاد بهتون تبریک میگم !
از آواتار من برای اولین بار تو وبلاگ شما رونمایی شد !
سوسولی جواد جون!وگرنه من چرا چیزیم نشد؟!
این قسمت ترکیشو ترجمه هم میکردی بد نبودا...همه که مثل خودت ترک نیستن!
فرید ریدی با این آواتارت!
گاییدی جواد...
این پسته؟ خاک بر سر انت کنن! یه کم خودتو پیش ما چس ک شاید وبلاگنویسی یادگرفتی...
ای بابا باز تو خودت رو چس کردی و از واژه ی چس استفاده کردی؟!
بعد میاد تو وبلاگ من میگه آریان گنده میگوزه !
جمع کن بابا ! شنل قرمزی !
چقدر شما ها بی ادبین!
خوبه خانواده رد میشه ها!
پستتونم که بعله حض کردیم!
بابا کجای ما بی ادبه...!
حالا خوبه تو این پست و تیراندازی هاش چیزی ننوشتیم!!
پستت که اره ولی باباجون اسنایپر و هادی که نسبتش با خودم رو تهش نفهمیدم! بی ادبن!!!!
فکر کن!!!!
اگه جمله ها را ترجمه نکرده بودی مجبور میشدم پا حضرت سلیمان را بیارم وسط.
آپیدم . . .
ینی تو واقعا فامیل هادییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باورم نمیشه........!
نه اصلا هم اینجوری نیس..!
ینی تو واقعا نمیدونستی که هادییییییییییی فامیله منه؟!
برای چی باورت نمیشه؟!
چرا هر چی سر ملت بیاد حقشونه؟؟؟
ا من اول برنامه داشتم با بکس فری هماهمنگ شیم بریم چارصد نفری بهش تف کنین بلکه غرق شه،
ولی دیدم حیف تف!
حالا شما بکس سلطانی برین چون پسرین جیش کنین صد در صد غرق میشه
البته نه!
حیف جیش
پس چی کار کنیم؟؟؟
از این ملت گوه تر و دو روتر باز خودشونن...!
اصلا نه شما تف کنین و نه ما جیش کنیم بلکه بریم رو سرش واسش چسی بیایم!!!
خاییدیم گودمون رو با این تیکه های سرش و چسی!!!